ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

7 ماهگی

1390/2/14 18:13
نویسنده : ندا
237 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر گلم، 7 ماهگیت مبارک ...مامان جون دیروز کلی مامان و به وحشت انداختی ، تکون نمی خوردی، زنگ زدم به دکترم، منشی گفت که آب قند غلیظ بخورم و به پهلوی چپ یک ساعت دراز بکشم ، اگه 3 بار تکون نخورد باید سونو بدی. خدا رو شکر به 20 دقیقه نکشید و مامانیه من تکون خورد. عوضش امروز کلی پسر خوبی بودی ، فکر کنم بخاطر اینه که رفتی توی ماه 7 ،اینقده خوشحالی می کنه ،شیطون مامان ... واسه 25 این ماه وقت گرفتم که برم دکتر و خدا کنه سونوگرافی بده که ببینمت .خیلی لحظه شماری می کنم روی گلت و ببینم. امروز خاله منا خوابتو دیده بود. می گفت خیلی نازی. چرا توی خواب مامانی نمیای؟ بیا که دل تو دلم نیست... برای سلامتیت خیلی دعا می کنم. برای سلامتیه همه ی کوچولوهای تو راهی . عزیزم مشتاقانه منتظر ورودت هستیم ... ماچ قلمبه از طرف یه مامان قلمبه...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

مامان مانی جون
14 اردیبهشت 90 19:09
سلام ممنون که به ما سر زدی به امید خدا که شما هم به زودی نی نیت رو ببینی
مامان ماهان
14 اردیبهشت 90 22:58
7 ماهگیت مبارک ناناز پسر
زیبا مادر کوثر
15 اردیبهشت 90 8:44
وای قربونه تکون خوردنششششش دوست دارین تبادل لینک کنیم؟ البته من لینک وبلاگ شما رو گذاشتم تو وبلاگم
مریمی خاله
15 اردیبهشت 90 15:48
سلام باجی جون و جوانم خوبی الحمدلله رب العالمین؟ خوش می گذره؟ 7 ماهگیت مبارک ابوالفضل جووووووووون انشالله که یه روز می شی 7000000000 ساله مشتاقانه منتطریم تا ببینیمت خیلی خیلی خیلی زییییییییییاد دوستت داریم راستی سعی کن که تو خواب خاله کوچیکت هم بیای ok? مراقب خودتون باشین خدا به همراهتون باشههههههههههه
مریمممم
15 اردیبهشت 90 18:45
سلام ندایی جونممم دیدن مامانی گریت برام خیلی جالبه، انگار همین دیروز بود که خودومون بچه بودیم و الان می بینم که تو نگران بچتیییی ...آخیییییییی الهیییییییی چه مامان مهربونی هستی تو عزیز دل من
mona
16 اردیبهشت 90 16:01
مامان ندا باورم نمی شه خیلی زود بزرگ شداااااااااا ماشاالله هزار ماشاالله واقعاً بهت تبریک میگم ایشاالله این دو سه ماه هم به سلامتی سپری شه و ابوالفضل کوچولوی ما چشمش به این دنیا وا بشه...